شعار ما
باران، قطراتی برای نو شدن

سه شنبه, ۳۰ دی , ۱۳۹۹ 6 جماد ثاني 1442 Tuesday, 19 January , 2021 ساعت ×
اخلاق گناه کردن
05 دی 1399 - 20:49
شناسه : 472
بازدید 13
0
باران : باری من در این مقال در صدد بیان کردن امور گناه نیستم بلکه من در اینجا سعی دارم به جوانب این امر؛ یعنی اخلاق گناه کردن و چگونگی مرتكب شدن به آن بپردازم . اخلاق گناه کردن نه به این معنا که اخلاقا می توانیم گناه کنیم و نه به این معنا که تجویزی باشد برای گناه کردن، بلکه بدین معناست که وقتی ما دچار یکسری خطا شدیم و یا می شویم چگونه بتوانیم از نتایج سوء آن بکاهیم –هم نتایج سوء معنوی و هم نتایج سوء مادی – و چگونه است که بتوانیم آن خطاها را جبران کنیم و دوباره خود سازی را از نو شروع کنیم. البته بررسی بیان تمامی مولفه های ان ( اخلاق گناه) کردن مجالی بیشتر می طلبد ولی من به مولفه های ضروری آن می پردازم و توضیح خواهم داد
ارسال توسط : نویسنده : صهیب علی منبع : مجله باران
پ
پ

چگونه از گناه بودن یک امر گناه بکاهیم…

در دین مبین اسلام همانند سایر ادیان حدود و ثغوری برای رفتار و کردار انسان معین شده است. از این رو به بعضی از رفتار ها و کردارهای اختیاری انسان لفظ گناه اطلاق می شود.یعنی رفتارهای درونی و بیرونی‌ای که اسلام آنان را زیر مقوله ی گناه  قرار می دهد و انجام دادن آنان را شکستن حریم الهی قلمداد می کند. این بدین معنا نیست که دین می خواهد آزادی انسان را سلب کند، بلکه بدین معناست که دین ( ادیان الهی ) وقتی رسالت خود را نائل کردند انسان به اهداف والای انسانی و رضایت الهی می داند، نتیجتاً چنین رسالتی وقتی متحقق می شود که ممنوعیت هایی برای قدرت و اختیارات این موجود قدرتمند و توانمند – یعنی انسان – وجود داشته باشد.به همین دلیل است که در آموزه های دینی –خصوصا دین اسلام –خیلی به مسئله ی گناه توجه شده است. گناه شناسی نه اینکه همانند یک علم جداگانه، بلکه به عنوان یک موضوع اصلی و یک مسئله ی جدی در هر عصری متناسب با آن دوران کتابهایی را به خود اختصاص داده است و اندیشمندان و عالمان در باب آن جهد و تلاش خود را بذل کرده اند تا اینکه انسان خدایی ناخواسته در حیطه ی امور گناهی وارد نشوند. علمایان و متفکران فقهی  از نظر فقه، علمایان و متفکران اخلاقی و عرفانی از نظر عرفان و اخلاق بصورت ریشه ای تمامی جوانب یک امر را بررسی نموده اند تا اینکه گناه بودن یا گناه نبودن آن امر را معلوم و مکشوف سازند و زیر یکی از مقولات و اصطلاحات مربوط به خود قرار دهند؛ مثلا علمایان فقهی امور را زیر حلال و حرام، واجب و سنت، مکروه و مستحب قرار می دهند و علمایان عرفان و اخلاق امور را زیر مقولاتی مانند ادب، اخلاق، خشوع، تواضع، آفات و غیره قرار می دهند. یعنی مثلا می گویند دروغ گفتن از آفات لسان است و از آداب انسان مسلمان نیست.

باری من در این مقال در صدد بیان کردن امور گناه نیستم بلکه من در اینجا سعی دارم به جوانب این امر؛ یعنی اخلاق گناه کردن و چگونگی مرتكب شدن به آن بپردازم . اخلاق گناه کردن نه به این معنا که اخلاقا می توانیم گناه کنیم و نه به این معنا که تجویزی باشد برای گناه کردن، بلکه بدین معناست که وقتی ما دچار یکسری خطا شدیم و یا می شویم چگونه بتوانیم از نتایج سوء آن بکاهیم –هم نتایج سوء معنوی و هم نتایج سوء مادی – و چگونه است که بتوانیم آن خطاها را جبران کنیم و دوباره خود سازی را از نو شروع کنیم. البته بررسی بیان تمامی مولفه های ان ( اخلاق گناه) کردن مجالی بیشتر می طلبد ولی من به مولفه های ضروری آن می پردازم و توضیح خواهم داد.

تا اینجای سخنانم این امر بخوبی روشن است که اسلام برخلاف مسیحیت یا حد اقل  کثیری از عالمان مسیحی، گناه را چیزی ذاتی در انسان نمی داند و معتقد به گناه اولین نیست. مسیحیت معتقد است که تمامی انسان ها بخاطر خطای حضرت آدم در بهشت و خوردن میوه ی ممنوعه همیشه یک نوع گناه اولیه و گناهی ذاتی همراه و هم عنان دارد. خب البته این یک بحث جداگانه است ولی لازم است که ما بدانیم اسلام هیچ انسانی را ذاتا گناهکار یا گناهمند  نمی داند ، الا مگر با انجام دادن کاری که آن را گناه می شمارد .

همچنین لازم است که بدانیم هرچند شراکت در گناه وجود دارد ولی هیچ کس بخاطر گناه دیگری محاسبه و داد گاهی و بازخواست نخواهد شد ( ولا تزروازده و زر اخری ) فاطر (۱۸) هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد. همچنین از عنوان این مقاله که اخلاق گناه کردن است این هم روشن می شود که در دین مبین اسلام برای اصلاح و توبه ی بعد از گناه هیچ گاه لزوم به اعتراف نزد یک مرد روحانی  و رفتن به مکانی خاص وجود ندارد. گناه کردن از آن رو که امری کاملا اختیاری است و انسان هیچ گاه مجبور به گناه کردن نیست (این در حالت عادی منظور است و مواقع عارضی مد نظر نیست. چون گاهی واقعا انسان را مجبور به گناه کردن می کنند. مانند اینکه انسان را زیر شکنجه مجبور به دروغ گفتن می کنند ) خب البته اخلاقی دارد، چونکه اخلاق ناظر به امور اختیاری است و این اخلاق را خود انسان به تنهایی می تواند در برابر خدای خویش رعایت کند.

همچنین ما باید بدانیم که تکلیفات دینی ، تکلیفاتی بیشتر شخصی هستند . از این جهت که شخص موظف به انجام دادن آنهاست هرچند که احدالناسی آنان را انجام ندهد و از این جهت که شخص موظف به ترک آنهاست هرچند که احدالناسی آنان را ترک نکند . مثلا وقتی که هتک حرمت بد است و دین اسلام ان را حرام و امری کاملا غیر اخلاقی می داند ، شخص مسلمان موظف است که هیچ گاه حرمت کسی را زیر پا نگذارد و لو این که هیچ کسی به حرمت دیگری احترام نگذارد . پس انسان مسلمان باید به خوبی از این امر مهم و اساسی در دین آگاه باشد که ملاک و سنگ محک رفتار ما ، جامعه نیست . بلکه آن برنامه و منهجی است که به آن قائلیم و آن را برای خود برگزیده ایم . گاهی از یک محتکر و گران فروش در بازار معاملات می شنویم که می گوید : فلانی وقتی که همه گران فروشی می کنند چرا من نکنم؟ گویی گران فروشی دیگران تجویزی است برای انجام دادن آن کار غیر اخلاقی و زشت و مذموم.

مؤلفه های اخلاق گناه کردن

با مد نظر قرار دادن این مؤلفه هاست که ما کمتر گناه کرده ایم.

اولین مؤلفه از این مؤلفه های ضروری ــ که البته ترتیبی است من خودم آن را برگزیده ام و ترتیبی شخصی است نه منطقی و استدلالی و یا شرعی ــ این است که انسان هیچ گناهی را هیچ گاه خوار و ضعیف نشمارد. به قول عرفا از آن منظر به گناه نگاه کند که این امر خلاف و سرپیچی کردن از قانون الهی است . ما اگر به نسبت خداوند گناه را بسنجیم و بگوییم که مثلا خداوند دروغ گویی، تهمت، غیبت و غیره را دوست ندارد قطعا آن امر هیچ گاه نزد ما چیزی خوار و ضعیف جلوه گر نخواهد شد.

دومین مؤلفه این است که انسان تا می تواند از آشکار سازی گناه خودداری کند.  این نه به معنای ریا بازی است، بلکه به این معناست که ما از رواج و گسترش کارهای سوء پیشگیری کنیم. در جامعه ای که انسان ها از همدیگر متاثر می شوند و عادتشان بر آن جاریست که همانندی و عرف و اخلاق جمعی برای آنان مهم و یک نوع ارزش محسوب می شود، خیلی عاقلانه و منطقی است که امر گناه را در خفا انجام دهیم. عرفا معتقداند گناهی که در خفا صورت می گیرد زودتر بخشیده خواهد شد و صد البته پرده برداری از سر و راز دیگران نیز خود یک گناه بزرگ محسوب می شود.

مؤلفه ی سوم: توبه کردن در معنایی کلی است. می گوییم در معنایی کلی چون نمی خواهیم مراد همان توبه ی اصطلاحی باشد که بعد از گناه صورت می گیرد به عنوان پشیمانی و بازگشت از گناه. بلکه توبه به عنوان یک نوع پشیمانی مداوم و نفرتی همیشگی از گناه . پشیمانی مداوم گناه بودن یک امر گناه را کمتر می کند و از شدت و حدت آن می کاهد. همچنین است نفرت از گناه و متنفر بودن از اموری که گناه محسوب می شود. خداوند در وصف متقین می فرمایند:( ۱۳۵ آٖ عمران ) متقین کسانی هستند که چون دچار گناه شدند ، یا بر خویشتن ستم کردند به یاد خدا می افتند و آمرزش گناهانشان را خواستار می شوند ـ و بجز خدا کیست که گناهان را بیامرزد؟ـ  و با علم و آگاهی از زشتی کار و نهی و وعید خدا از آن بر چیزی که انجام داده اند پافشاری نمی کنند .

مؤلفه ی چهارم: ادا کردن مافات و باز سازی و اصلاح بعد از گناه. خداوند می فرماید:( ان الحسنات یذهبن السیات ) هود(۱۱۴). همچنین می فرمایند : ( ۴۰ شوری ) کیفر هر بدی کیفری همسان آن است و اگر کسی گذشت کند و اصلاح سازی کند پاداش چنین کسی با خداست ، خداوند قطعا ظالمان را دوست ندارد .این مؤلفه واقعا مؤلفه ای مهم و اساسی است. وقتی که گناه کردن که یک کنش ارادی از انسانهاست خیلی از اوقات به پیامدهایی ارادی یا حتی غیر ارادی و غیر طبیعی منجر می شود که تجاوز به حقوق دیگران و ضایع کردن حقوق مادی و معنوی انسان های دیگر محسوب می شود. در نتیجه از اخلاق گناه کردن است که بازسازی و اصلاح به عمل آوریم. از این رو در شریعت اسلام گناه هایی که به دیگران مربوط می شوند از آنان به عنوان گناهانی یاد می شود که هم حق الناسی در آنان وجود دارد و هم حق الله. مثلا دزدی کردن از یک شخص و یا آبروی  کسی را بردن هم تجاوزی است به حقوق دیگران و هم تجاوزی است از حدود الهی. پس انسان با مرتکب شدن چنین گناهانی باید هم حق الناس را و هم حق الله را بپردازد. یعنی هم شیء دزدیده شده را باز گرداند، یا مثلا قیمت آن را پرداخت کند و هم از خدای خویش آمرزش بطلبد. اما بعضی از گناهان این چنین نیستند. مثلا نخواندن نماز گناه محسوب می شود، ولی برای اصلاح و بازسازی همین کافی است که نماز را قضا کنیم و از خداوند طلب آمرزش کنیم، و لازم نیست که به کسی یا شخصی دینی را ادا کنیم و از او حلالیت بطلبیم . لذا گناهانی که هم حق الله و هم حق الناس در آن مدخلیت داراد باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرند و باید بیشتر از آنان بر حذر باشیم. به قول عرفا خوشا به حال آن کس که می میرد و گناهانش را با خود به گور می برد . گویی یک نوع گناهان جاری هم وجود دارد که بعد از مرگ شخص می تواند جریان داشته باشد. همین امر است که گویی ما را مجبور می کند که یک مؤلفه ی دیگر هم به این مؤلفه ها بیافزاییم و بگوییم که مؤلفه ی پنجم این است که انسان گناهکار سعی کند با شناخت از کردار خود دایره ی گناهان خود را تا می تواند فشرده کند و نگذاردکه از یک گناه به گناه دیگر ورود کند. این نکته خیلی مهم و اساسی است که همه ی ما باید آن را مد نظر قرار دهیم و اعمالی حساب شده و از روی تصمیمی آگاهانه عمل داشته باشیم .  مثلا گاهی فرد از پر حرفی به دروغ گفتن و از دروغگویی به تهمت زدن و از تهمت زدن به هتک حرمت و غیره وارد می شود این یعنی یک کلام گاهی می تواند هم غیبت باشد هم دروغ باشد و هم هتک حرمت باشد در حالی که می توانست فقط یک دروغ باشد. یا مثلا این که نفری خود به تنهایی می تئاند دزد باشد و یا می تواند یک سازمان و باند دزدی تشکیل دهد؛ این دو نوع دزدی واقعا متفاوت هستند ؛ اینکه شخص خود به تنهایی دزد باشد، خود شرور باشد ، خود بی اخلاق باشد کاملا گناهانی مرتکب شده است متفاوت با کسی که یک باند دزدی ، یک مکتب فکری و نهاد اجتماعی مخرب، یک سازمان پخش مواد مخدر ، یک دولت کاذب و خیانتکار به ملت راه اندازی و پایه گذاری می کند.

خب البته این مستلزم دقتی فراوان در رفتار و کردار است  و با محاسبه ی مداوم اعمال بیرونی و درونی متحقق می شود. همان چیزی که عرفا خیلی بر آن تاکیددارند و از آن به عنوان کف نفس و محاسبه ی نفس یادمی کنند.

مؤلفه ی ششم: این مؤلفه متناسب با دو مولفه ی پیشین اگر در نظر گرفته شود چنین است که ما گناهانی را مرتکب می شویم که درد و رنج کمتری به انسان های دیگر وارد می کند. خداوند در قرآن کریم می فرماید: من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا. مائده ۳۲

هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین بکشد چنان است که گویی همه ی انسان ها را کشته است و هرکسی انسانی را از مرگ رهایی بخشد چنان است که گویی همه ی مردم را زنده کرده است. این در مورد قتل یک انسان است همچنین است آبروی او بردن همچنین است شکستن حرمت و کرامت او همچنین است شکستن قلب او . وقتی که خداوند در قر آن می فرماید الفتنته اشد من القتل.مائده ۱۹۱ فتنه انگیزی گناهی شدید تر از قتل است ناظر به همین نکته است و یک نوع ارزش داوری است در میان این دو نوع گناه که کدام یک از آنان مخرب تر است و کدام یک از آنان درد و رنج بیشتری به انسان های دیگر و جامعه ی انسانی وارد می کند قطعا گناهی که در دو رنج بیشتری به دیگری وارد کند در اسلام جرم سنگین تری بر آن مرتبط می شود. نتیجتا این هم از اخلاق گناه کردن است که ما این مؤلفه را پیش چشم قرار دهیم و از گناهانی که به نوعی در رابطه با دیگری است بیشتر بر حذر باشیم.

 باری این شش مؤلفه را نگارنده از مؤلفه های ضروری اخلاق گناه کردن می داند و البته که حصری در کار نیست  و مؤلفه های دیگر هم وجود دارند که هر انسانی برای خود می تواند در راستای گام نهادن بسوی تعالی و کمال آنان را برای خود برشمارد تا اینکه انشالله گام به گام از حیطه و محدوده ی گناه دوری کند و نفس روحانی خود را به کلی از مقوله ی گناه پاک سازد. در واقع هم هدف از این گفتار موجز هم همین بود که بگوییم ما واقعا مبی توانیم با محاسبه و مراقبه ی کامل بر رفتار و گفتارخود حیطه و دایره ی اعمال خود را بررسی کنیم و بدانیم که اعمال روزانه و شبانه ما در کدامین مقوله است.آیا خوب است یا بد؟ آیا اخلاقی است یا غیر اخلاقی؟ آیا مارا بسوی تعالی می کشاند ویا به سوی درکات؟ و غیره…

صهیب علی

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.