شعار ما
باران، قطراتی برای نو شدن

پنج شنبه, ۷ مرداد , ۱۴۰۰ 20 ذو الحجة 1442 Thursday, 29 July , 2021 ساعت ×
اخلاق
05 دی 1399 - 22:54
شناسه : 497
بازدید 149
1
باران : غزالی معتقد است همه ی اخلاقهای منفی قابل تغییر و معالجه هستند و فرد می تواند همه ی صفات مذموم خود را به صفات محمود و شایسته مبدل کند و می نویسد: «عده ای از آنهایی که هرزگی و بیکاری و تنبلی بر آنها غلبه کرده مجاهدت و اشتغال به تهذیب نفس را سخت تلقی کرده و روا نمیداند که اخلاق بد از کم کاری نفس خودشان است و احساس می کند طبیعت بشری تغییر نمی یابد».
ارسال توسط : نویسنده : ماموستا هادی احمدی منبع : مجله باران
پ
پ

«« اخلاق »»

اگر بنا باشد مسأله ی اخلاق مطرح و مورد بررسی قرار بگیرد ، واضح است که در یک مقاله و گفتار نخواهد گنجید بلکه این مسأله بر یک کتاب مستقل و چند مجلدی و قطور نیز سنگینی می کند چرا که مسأله ی اخلاق با مسائل متعدد دیگری آمیخته و عجین شده است از جمله مسأله ی دین، فرهنگ،آداب ورسوم،ملل و نحل، فلسفه مکاتب فکری و حتی تاریخ. اخلاق جمع خلق و یا جمع خلُق است که خود جمع خلق است. در اصطلاح برای این واژه تعاریف متعدد و گوناگونی ذکر شده که فکر می کنم تعریف ذیل در عین سادگی هم علمی است و هم جامع و مانع که گفته اند: اخلاق ملکه ای که افعال را به آسانی صادر می کند! اگر با دقت به تعریف و به قیدهای آن بنگریم چند نکته را درک می کنیم ؛ نخست اینکه اخلاق ملکه است و نه حال و این  که افعال را به آسانی صادر می کند گویای همین است و بدیهی است مادام که بگوئیم اخلاق ملکه است پس باید صفتی ثابت و راسخ بوده و به آسانی زوال پیدا نکند. بنابراین هر فعلی که از انسان صادر می شود چه مثبت و چه منفی آن را خلق نمی نامیم مگر اینکه صدور این فعل در این فرد اغلبی بوده و به آسانی و اعتیادی صادر گردد به نحوی که بتوان گفت در ذات وی ریشه دوانده و به یک معنی ذاتی در او مبدل گشته است. کسی که احسان و خیرات می کند سخاوتمند و کریم الطبع نیست کسی که مهربان و خوش رو بشاش است لزوما مهربان نیست کسی که دست مستمندان را می گیرد قطعا خیّر و خیرخواه نیست مگر اینکه این افعال عادت دائمی وی باشند و بالعکس اگر کسی یکی از این افعال عادت دائمی اش باشد، به محض ارتکاب ضد آن، متصف به نقیض آن صفات نخواهد شد مگر دوباره نقیض آن عادت و طبعش گردد که طبیعتاً با صفت قبلی جمع نمی گردند چون منجر به اجتماع النقیضین می شود.  خلاصه برخلاف عبادات که نباید به عادات تبدیل شوند، اخلاق باید عادت و طبع بشری شود به گونه ای که با انجام دادن آنها دچار تکلف و زحمت نشود. نکته ی دوم این است که تعریف مذکور شامل اخلاق زشت ، نکو ، حسن و قبیح می شود و برای هردو عام است ؛گرچه در هنگام اطلاق واژه ی اخلاق تبادر ذهن به معنی مثبت آن است اما از لحاظ وضعی و لغوی برای هر دو جانب چه مثبت و چه منفی عام است. در جانب اصل مسأله ی اخلاق باید گفت: اخلاق کهن ترین و دیرینه ترین همزاد آدمی است چرا که اخلاق از لحاظ منشأ و پیدایش هیچ ارتباطی با دین ندارد و حتی سنخیتی با هم ندارند. یعنی از ابتدا از هم جدا بوده و در وسط جدا شده و در انتها نیز جدا خواهند شد یعنی ممکن الافتراقند. وضعیت ملل کنونی جهان حاضر بزرگترین گواه بر این امر است چه بسیارند ملل و جوامع و اشخاصی که خود را از دین جدا نمی دانند و بلکه خود را قمه و خلص متدینین دانسته اما بوئی از اخلاق نبرده و حداقل در مسایل اخلاقی بسیار دچار تزلزل و بی ثباتی می شوند و در ناحیه عکس  چه فراوانند افراد جوامع و مللی که در قلب لائیکی و لا دینی زیسته اما از اصول و منش اجتماعی فرهنگی و اخلاقی والایی برخوردارند. ارسطو می گوید: (علم اخلاق از آغاز تشکیل جوامع مدنی اولیه به وجود آمده قانون گذاران قوم و شاعران از راه سرایش اشعار حماسی و عبرت انگیز به دلالت و راهنمایی مردم پراداختند . سپس آن علم نتیجه ی یک سلسله غورسی ها و تفکرات و پندها از پیش آمدهای عادی زندگانی روزمره بود که همه ی مردم در آن مشارکت داشتند.) اما این سخن بدین معنا نیست که دین و اخلاق از لحاظ ماهیتی و مفهومی جدا باشند دین گرچه پدید آورنده ی اصل اخلاق نیست ، اما بزرگترین مؤید و مؤکد و حامی و پشتیبان و اسپانسر مادی و معنوی ، مروج و مشوق و نهایتاً بهترین ضمانت کننده و تامین کننده ی اخلاق است. اگر بگوئیم کتاب و سنت مالامال و آکنده از مسایل اخلاقی و تحریک به اخلاقیات است ، سخنی تکراری است . اما جالب است که کتاب و سنت بیشتر از آنکه مباحث دیگری را مورد بحث قرار دهد مبحث اخلاق را باز کرده و آن را موشکافی و تحلیل کرده و سپس توصیه می کند و مهمتر از همه خود پیامبر والا مقام (علیه الصلاة و السلام) یک نمونه ی کامل اخلاق و یک حکیم لاهوتی و فرد کامل و مَثَل اعلای این زمینه است . تا حدی که گفته اند:  “الکتاب قران ناطق و الکون قران صامت و النبی علیه الصلاة و السلام قران یمشی” و خارج از  افعال اخلاق مدارانه ی ایشان که در طول شبانه روز تکرار شده و ملکه ی ذهنی اصحابش شده اند، اقوال زرینش تاریخ امت خویش را مزین به اخلاق کرده اند. جالب است احادیثی که در رابطه با اخلاق آمده اند بسیار جای تأمل و تعمق دارند. به این نمونه ها بنگرید:”إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق “که با وجود همه ی محاسن و مکارم اتمام اخلاق را رسالت خود می دانند.  “مَنْ يَضْمَنْ لِي مَا بَيْنَ لَحْيَيْهِ وَمَا بَيْنَ رِجْلَيْهِ أَضْمَنْ لَهُ الْجَنَّةَ ” (رواه البخاری ۵۹۹۳) که مابین لحیَین و ما بین رجلین دو سمبل عفت دهانی و عفت جنسی است و این اخلاق فردی است.  ” خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهله”(ترمذی ۱۳۸۳۰ . ابن ماجه۸۶۷) که معیار خیریت را کثرت عبادات نمی داند بلکه معاشرت نکو با خانواده را معیار قرار می دهد واین اخلاق خانوادگی است.  جالب تر اینکه هنگامی که فردوس و اهل فردوس را برای اصحابش توصیف می کند و میفرماید: شما به گونه ای به اهل فردوس می نگرید که گویی الان به ستاره ها می نگرید و اصحاب در اوج بهت و حیرت و مشتاقانه با حرص و ولع می پرسند که این فردوس رویایی برای کیست و اهلش چه انسانهایی هستند؟ ایشان نیز نه شب بیداران طولانی را ذکر کرده و نه روزه گیران روزهای گرما را و نه زکات دهندگان خیر و نه هیچ مکثر العبادت دیگری را برای پاسخ انتخاب می کند بلکه می فرماید: ” لاحاسنکم اخلاقا” واین اخلاق اجتماعی است. حتی باقی شعائر اسلامی و فروع دینی که به ظاهر فقط یک عبادت هستند، همگی در بردارنده ی اصول اخلاقی هستند وبلکه به منظور تقویم و  تقویت و رشد اخلاق فردی و اجتماعی نهادینه شده اند که ذکر تفصیلی آنها از قدرت این عجاله خارج است . فقط می توان به صورت عجله ای این آمار اجمالی را ذکر کرد : قرآن دارای ۶هزار و ۲۳۶ آیه بوده که فقط ۳۰۰ آیه از آن مربوط به عقیده بوده و ما باقی اش مربوط و مرتبط به مسائل اخلاقی و مرتبط با عقیده می باشند.  یعنی بجز ۵ درصد! همچنین ما در مکتب اسلامی تقریبا نزدیک به ۶۰ هزار حدیث نبوی با همه ی اقسام آن را داریم که فقط  2 هزار از آنها  به اسلام مربوط شده و ۵۸ هزار حدیث باقی به مسائل اخلاقی مرتبط به عقیده باز می گردد یعنی بجز ۳ درصد همگی در این راستا می باشند (مرجع این آمار:  {دارالافتاء المصریة قسم الاحصائیات الکتاب و السنة}).به همین دلیل است که ابن قیم (رح) جمله ای زرین از ابوبکر کتانی نقل می کند که میفرماید: (الدین هو الخلق فمن زاد علیک فی الخلق فقد زاد علیک فی الدین)(مدارج السالکین۴۶۰) دین همان اخلاق است ، پس هرکس خُلقی به تو بیافزاید ، به دین تو افزوده است.  یکی از متفکرین معاصر می نویسد: (الدین من دون خلق یصبح  فولکولورا و تراثا و تقلیدا)(موسعة الاخلاق ج ۱ ص۶۴) دین بدون اخلاق به یک فولکلور و عادت و میراث کهن تبدیل می شود. و شاید هیچ قانونی و هیچ شعری و هیچ تئوریسینی نتواند اینگونه اخلاق را جامع و مانع ،کوتاه و گویا به انسان و انسانیت بشناساند و ساده بگوید که اخلاق یعنی خوبی در برابر بدی و نکویی در برابر زشتی و حُسن در مقابل قُبح : (وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ (۳۴) وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ (۳۵) وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)  بدون گزاف میتوان از این آیه دایرة المعارفی اخلاقی ساخت.  پر واضح است که اهمیت اخلاق به غایتی است که هرگاه متفکری یا صاحب نظری و یا روشن فکری در صدد ابداع تازه ای برآمده و یا قصد خدمتی عام به جامعه اش را داشته و اقدام به تأسیس و بنیان گذاری یک مکتب فکری فلسفی اجتماعی و یا هنری نموده است ، مسئله ی اخلاق را عمده ی آن قرار داده و رکنی از رکنهای اساسی فکره و منش مکتبش گردانیده است به همین علت است که اکثریت مکاتب امروزی و دیروزی سلباً و ایجاباً و برای تحلیل یا تکییف به صورت اصیلی یا استطرادی به این مسئله می پردازند و قسمتی از آنها اصیل تر و عمیق تر آن را کنکاش می کنند ؛ هماند ایدئالیسم ، نهیلیسم ، اومانیسم ، اگوئیسم و …. گرچه در سایه ی کور اندیشی و افراط گرایی معاصر، اخلاق از دست بسیاری از این مکاتب سالم نمانده و از گزند خیانت مصون نمانده است . شاید یکی از بزرگترین خیانتهای معاصر که بر همه ی جوانب زندگی انسان قرن ۲۱ تاثیر گذاشته است ، خلط و التباس ناجوانمردانه ای بود که میان مفهوم آزادی و اخلاق واقع گردید و مفهوم آزادی که ذاتاً یک مفهوم مقید، محدود و دارای ضوابط مشخص و سقف معینی است  را به عنوان یک مفهوم رها و آزاد و مطلق در جوامع فکری معرفی کرده و بالعکس؛ مفهوم اخلاق که یک مفهوم مطلق و غیر نسبی و  ثابت و  ذاتی و اصیل است، را به یک پدیده ی نسبی، عرفی و تئوری محض و قابل تغییر معرفی کردند که این خیانتی نابخشودنی در تاریخ فکر و علمی بشریت است.  و اما در باب تهذیب اخلاق که خود نه یک مبحث بلکه یک عنوان مفصل است که صدها مبحث ریز و درشت را در ذیل دارد از یونان باستان  تا به اکنون مورد بحث و تفتیش بوده است و جالب است که این یکی نیز  خاص دین نیست و این تنها اسلام نیست  که تهذیب و تطور اخلاق را مد نظر دارد بلکه همه ی ملل و نحل گوناگون در این راستا به نوعی فعالیت و متد خاص به خود را دارند. در این راستا اخلاق را می توان به سه دسته ی اجمالی تقسیم کرد؛ ۱- اخلاقی که ذاتی و اصیلی و ریشه ای در فرد هستند که اصطلاحاً به آنها اخلاق ژنتیک گفته می شود. ۲- اخلاقی که زائیده ی جو و بر آمده از کیفیت فرهنگها و دگرگونی محیط جغرافیایی و برهه های زمانی و کنش و واکنش افراد پیرامون و غیره بوده و به صورت تدریجی در فرد تلمبار شده و تبدیل به ملکه ای متعسر الزوال شده اندکه در اصطلاح جامعه شناسی از این نوع اخلاق به (وحی اجتماع) تعبیر داده می شود. ۳- اخلاقی که فرد نه اصالتاً و ذاتاً آنها را داشته و  نه توسط جو و وحی جامعه بر او مستولی شده اند ، بلکه با تلاش و کوشش مجاهدت و پشتکار آنها را برای خود کسب کرده و سعی در پروراندن آنها در سرشت خود دارد که در باب تهذیب اخلاق این قسمت اخیر مد نظر است. در میان نویسندگان و مؤلفان میراث اسلامی بسیاری در این میدان اسب خود را جولان داده و هنر نمائی کرده اند که بی شک اگر حضرت حجة الاسلام محمد غزالی بزرگترین آنها نباشد ، قطعاً یکی از شاخص ترین این مؤلفین بوده و  به خاطر کتاب وزین و نایاب و یگانه اش احیاء علوم الدین وی را مجدد زمان خود به حساب می آورند.

غزالی معتقد است همه ی اخلاقهای منفی قابل تغییر و معالجه هستند و فرد می تواند همه ی صفات مذموم خود را به صفات محمود و شایسته مبدل کند و می نویسد: «عده ای از آنهایی که هرزگی و بیکاری و تنبلی بر آنها غلبه کرده مجاهدت و اشتغال به تهذیب نفس را سخت تلقی کرده و روا نمیداند که اخلاق بد از کم کاری نفس خودشان است و احساس می کند طبیعت بشری تغییر نمی یابد». پس از کمی تفصیل در مورد این رأی سخت آن را رد کرده و می فرماید: « اگر اخلاق قابل تغییر نمی بودند آنگاه مواعظ و وصایا باطل می شدند و پیامبر نمی فرمودند: “حسنوا أخلاقكم”!  چطور می توان منکر تغییر اخلاق در آدمی شد در حالی که حیوانات طبیعتشان قابل تغییر است و میتوان حیوانات وحشی را به اهلی تبدیل کرد ؟ » و در ادامه مفصل و مبسوط همه ی جوانب قضیه را با بیان شگرف و هنرمندانه به اتمام می رساند.

 بی شک مطالعه ی این کتاب زیبا بر همگان کاری لازم و ضروری است و حقاً و حقیقتاً به فرد می آموزد که عباداتش را چگونه ترتیب دهد و عاداتش را تحسین کند و از مهلکات تخلی یافته و به منجیات تحلی پیدا کند و اخلاق را با چهار ستونش به ما معرفی می کند و” قله المنام و قلة الانام و قلة الکلام و قلة الطعام”  را آموزش می دهد.

 در پایان دو پیشنهاد دارم؛ ۱- مطالعه و تحقیق و تفحص در مورد اخلاق و بررسی تئوری آن. در این راستا پیشنهاد می کنم برای درک فلسفی و عمیق اخلاق کتاب «اخلاق» نوشته ی ارسطو را به دقت مطالعه کنیم . سپس به منظور آگاهی معرفتی و رفتاری از اخلاق اسلامی و کم و کیف و اقسام و مزایای آن کتاب زیبای «الاخلاق الاسلامیة» از استاد حبنکة المیدانی را مطالعه کرده سپس برای شناخت اخلاق روش تهذیب، گرفتن دانش کافی و انگیزه ی وافر کتاب احیای غزالی را به دقت و عمیق مطالعه نماییم و باید دانست هنگامی که صلاح الدین ایوبی به همراه نور الدین زنکی در جبل قاسیون توانست یک نسل اسلامی پرورده کرده و مسیحیت خونخوار را از قدس شریف براند،خود می گوید:« یکی از کارهای من در این زمینه مطالعه ی همیشگی و روزانه ی احیای غزالی بوده » یعنی نه فقط آن را خوانده و بس بلکه مدام مشغول آن بوده ، بدین معنی که هر بار مطالعه اش را به پایان می رسانیده دوباره از اول شروع کرده است. و اخیراً برای کسب دانشهای نوین و مختلف و انگیزه های درونی و روانی خواندن کتب روانشناسان معاصر خالی از لطف نیست. نویسنده هایی مثل اسپنسر جانسون و برایان تریسی و به خصوص کتاب قدرت نامحدود از آنتونی رابینز که می تواند بسیار موثر واقع شود. ۲

-ما انتظار داریم که به لطف خداوند از زمره ی داعیان اسلامی باشیم و ان شاء الله خداوند منت بر سر ما نهاده و ما را از فضل تبلیغ دین خود محروم نمی کند و طبیعتاً هم از لحاظ اولویت بندی فردی و هم از لحاظ عرفی باید بیشتر از معمول اقشار جامعه تمرکز خود را بر این مهم نهاده و  پس از آگاهی علمی و تئوری اخلاق را به صورت عملی و واقعی در جامعه ی محیط خود پیاده کنیم. قطعاً مبلغ و داعیه ای که از لحاظ تئوری بر مسایل اخلاقی واقف است و از لحاظ  فکری و هویت شخصیتی دارای ثبات و منش خاصی از اخلاق و سنت نبوی است و از جهت عملی و بالفعل در حدود توانایی های خود متخلق به اخلاق اسلامی و نبوی است فقط تاثیر نمی گذارد بلکه امام و مقتدای یک نسل است و تاثیرش نامحدود به حدود مکانی و زمانی است.  چرا که پیامبر (علیه الصلاة و السلام) می فرمایند: “کونوا دعاة الناس باعمالکم لا باقوالکم” (جامع الاحادیث ۱۲۵۲) و قطعا تاثیری که یک عمل بالفعل می گذارد، هزاران سخن و گفتار نمی توانند بگذارند . و همین است سرّ تفاوت فاحش میان علمای متاخر و متقدمی که توانستند جهان را شیفته ی منش و  شخصیت خود سازند و تاریخ را ساختند.  باید دانست که اگر یک فرد عادی از اخلاق و مکارم دور است تنها فردی از جامعه است که بی اخلاق و بی منش است ، اما ما یی که به نحوی یک رهبری سنتی در جامعه هستیم اگر خدای ناخواسته برخلاف مقتضیات اخلاق اسلامی حرکت کنیم نه فقط خودمان ضرر کرده و مردم نیز ضرر کرده اند و چون الگوی ذهنی یا الگوی عرفیشان غیر مقید است بهترین مجوز برای انحراف آنان است،  بلکه اسفناک تر این است که باعث تنفر مردم از خود دین و آیین شده ایم و این گناهی بس بزرگ و هولناک است که به تنهایی برای بدبختی دارین کافی است و «خسر الدنیا و الآخرة» بیشتر از این مضمونی ندارد والعیاذ بالله تعالی.

  این نوشته را با سخنی وزین از دکتر راتب نابلسی ختم می کنم که می نویسد: « ان لم نکن اخلاقیین بتمام معنی الکلمة فلا احد یفکر فی الانتماء الی هذا الدین و لا فی هذا الدین اصلا» اگر ما انسانهایی اخلاق گرا و اخلاق مدار نباشیم ، قطعاً هیچکس به پیوستن به این دین نمی اندیشد و در خود دین هم نمی اندیشد.

والسلام علی من یستمع القول فیتبع احسنه.   والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ماموستا هادی احمدی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.